اميد
و من او را دیدم ، به خیالم آیا
به شب تیره و سرد ، به لب خط جنون
و چه نزدیک شدم ، به غم جان و حزین دل خون
و در آن تاریکی ، نفسی صورت گریان مرا
دست سرد و بدن سرد ، و این جان مرا
گرما داد
من چه عاشق شدم آن لحظه شیرین به رخت
من چه فارغ شدم از خود به تمنای تو و بوی گلت
گل من ، و چه زیبا قدمی ، که به هر باغ روی
و به هر باغچه و کوچه و هر کوی شوی
مقدمت گلباران ، و به جای چشمم
کمکی آید از آن ابر گران ، نم نمک بارش باران به جهان
سینه آرام کند
و نفهمم کی روز ، شب من میبرد و کی مه من ، روز را شام کند
خوشم از سر تا پا ، گریه ام از عشق است
میتوانی دیدن ، ولی از محفل ما ، خبر شادی ما را مفروش
دزدها منتظرند ، و تو بر ماه قسم ، بر تن تازه جوانم غم این عشق مپوش
سخن من بشنو ، دل من رنگ مباز ، و زمن حرف دلی ، حلقه گوش بساز
آخر عشق جدائیست و بس
همه گفتند و شدند ، همه این حرف عبث
و دگر نگذارم ، کین جدائی عدم ، دل پاکم بدرد
من مگر من نیستم ، که یکی دهر به صد ناز و قسم ، عشق پاکم ببرد
حرفم این بود ولی بشنو دگر قصه راست
شکر آن را که به من داد و نخواست
و اگر خواست مرا نعمت خود باز آراست
حقيقت
خدایا!
به هر کس که دوستش داری بیاموز که
عشق از زندگانی کردن بهتر است و به هر کس که
دوستش داری بیاموز که
دوست داشتن برتر از عشق است
تا در زندگانی دو چیز را دوست بدارند
اول عشق و دوم آزادی را
به خاطر عشق از جان گذشتن و
برای آزادی گذشتن از عشق
خداوند
تو می دانی چه می دانی
که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

عاشقي يعني چو شمعي سوختن
محفلي با نور خود افروختن
عاشقي يعني دو چشم انتظار
ديده را بر راه دلبر دوختن
عاشقي يعني که جان و توشه اي
هديه از بهر نگار اندوختن
عاشقي يعني حديث دلکشي
دل به دلداري شبي بفروختن
عاشقي يعني دو پاي رهنورد
کوي معشوقي به دربش کوفتن
عاشقي ايرج زبان ناي و ني
قلب خود در ناله هايش سوخ
ملالي

روی سخنم با تو است، با تو که ... ملالی نیست اگر تنهایم بگذاری، ملالی نیست اگر شلاقم بزنی، ملالی نیست اگر با حرفهایت قلبم را به آتش بکشی، ملالی نیست اگر اعتقاداتم را به سخره بگیری، ملالی نیست اگر ... آری ملالی نیست زیرا زندگی ارزش تمام اینها را دارد، زندگی اینقدر باارزش است که حاضر نیستم با افکار مضحک چهره اش را کریه سازم، میدانم اگر حق با من است خداوند همچون امروز لبخندهای دیگری را به من هدیه میکند، آنقدر لبخند که دیگر اخمهایت به چشم نمی آید.